|
تا بی نهایت عاشقم . من دوستت دارم ...
|

رفتی برو اما نگو دیگر نمی آیی
حالا که من میمانم و یک عمر تنهایی
حالا که دیگر عشق هم تکرار یک درد است
عشقی که در دل مانده تا روز مبادایی
این روزها را خواستی اما بدون من
سر کرد این دل بی تو اما با چه شبهایی
رفتی و من این لحظه ها را می شمارم باز
تنها به این امید تو یک روز می آیی
اما دلم این لحظه را باور نخواهد کرد
وقتی نمی آیی...چه امروزی چه فردایی؟
دیگر خیال بودنت را هم نمی خواهم
وقتی نداری تو برایم هیچ معنایی
می سازم از نو زندگی را عشق را اما
دیگر نخواهی داشت در دنیای من جایی
گردباد عشق گر طغیان کند سرزمین عشق را ویران کند
![]()


|
مثل آهو می کشد گردن ولی رم می کند می نهد بر شتانه های خسته ام بار نگاه گرچه می ریزد شراب از چشم های مست او با رقیبان می نشــــیند بـــاده نوشی می کند بس که دور از چشم هایش سوگواری کرده ام در عبور از لحظه های زندگی جز عشق نیست |

